|
خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه |
افلاین های عارفانه و کنایی شماره (7)
همیشه تلخترین تحظه ها را کسی میسازه که قشنگ ترین لحظه ها را با اون داشتی
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
اجازه ندهيد تا وقتي شيرين هستيد همه شما را بخورند
هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي
اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند
فقط کسايي میخوان مثل بعضي آدماي ديگه باشن که خودشون کسي نباشن
انسان ها دو دسته اند :
آن هايي که بيدارند در تاريکي و
آن هايي که خوابند در روشنايي
دل دلايلي دارد كه عقل از آن بي خبر است
امروز اولين روز از فرصتهاي باقيمانده است.
هيچ وقت براي يك تصميم خوب دير نيست
نبردهاي زندگي هميشه به نفع قويترين ها پايان نمي پذيرد بلكه دير يا زود برد با آن كسي است كه بردن را باور دارد
خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم.
کسي که به روي درس هاي زندگي آغوش گشايد و خود را با پيش داوري تغذيه نکند همچون برگ سفيدي است که خداوند کلمات خود را بر آن مي نگارد
+ نوشته شده در 86/11/06ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط لوشابی |
| ||||||