|
خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه |
افلاین های عارفانه و کنایی شماره (11) عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم
زندگي دو چهره بيشتر نداره يا به بازيت ميگيره يا به بازيش ميگيري انتخاب با توست
در بن بست هم راه آسمان باز است ، پرواز بياموز
يادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشيم... حق به شب بو بدهيم... و نخنديم ديگر به ترکهاي دل هر گلدان...!! و به انگشت نخي خواهيم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگي شيرين است! زندگي بايد کرد... و بدانم که شبي خواهم رفت .... !!! و شبي هست که نباشد پس از آن فردايي
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم کم که نه هر روز کم کم مي خوريم .......آب مي خواهم شرابم ميدهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند
هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگهاي برات راز نگهداره
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم
هر وقت تو زندگي به يه در بزرگ كه يه قفل بزرگ روش بود رسيدي ، نترس و نااميد نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش يه ديوار مي گذاشتن
پاهايت را هر كجاي زمين كه بگذاري آن را به خاطر خواهد سپرد. جاهايي قدم بگذار كه وقتي فيلم تكرارگامهايت را گذاشتند از مكانهاي رفته پشيمان نشوي
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان
به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را
غافلگير كند درست مانند آغاز
خداوند هر گاه بخواهد انساني را فاسد كند او را به تمامي آرزوهايش مي رساند
فکر نکني وقتي ازت دورم يعني فراموشت کردم نه دارم بهت فرصت ميدم که دلت واسم تنگ بشه
+ نوشته شده در 86/12/15ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط لوشابی |
| ||||||